Confabs to my peace
I woke up and there was a you in me...it was more than being depend of someone
واقعا نمیدونم چی بگم
تو یه دوراهی بزرگ گیر کردم دوراهی بزرگ زندگیم.بین کسی ک بیشتر از هرکسی دوست دارم با اختلاف زیاد در حد اینکه هیچکی هیچی نیست و اون همه چی و کسی ک میتونه همه ی اون ضعفایی ک ممکنه هیون داشته باشه رو نخواهد داشت.مثل خیلی چیزا ک مثلا اون باید بخاطر من مسلمون بشه ک چی؟؟؟ بعد خیلی کارارو بعدا بکنه ک هیچ علاقه ای نسبت بهش نداره یا برای بچه هامون چون من میخوام؟؟؟ من چیکار میکنم؟ از مامانم دور میشم! باشه!من میتونم براش کسی باشم ک خیلی خوشبختش کنه ولی خوشبختی ینی چی؟؟ وقتی خیلی قراره اذیت بشه قراره همه چیش تغییر کنه به دلیل من! و همین! بی هیچ اعتقادی! ولی اون آدم ک جاش میتونه باشه شااااید این مشکلاتو نداشته باشه ولی هیون نیست!!لامصصصصب هیون نیست!! هیونم ک...آخه انقد وصله ی ناجور؟؟ من واقعا خودم اینکارو برا خودم کردم؟؟یا خواست خدا بوده یا امتحان؟؟؟ آخه چه امتحانیه ک حتی نمیدونم خیرم تو کدومه؟ اینهمه دارم روش فکر میکنم ک بیست سال بعد نزنم تو سر خودم بگم این چه غلطی بود من کردم؟! نمیخوام یبار ک زندگی میکنمو بد زندگی کنم آخه چیکار کنم خدا!!! خدا هم ک ساکت ساکته هیچکی نه میزنه پس کلهم نه دستمو میکشه سمتی.دارم خفه میشم به یکی یچی بگم و یچیزو برام روشن کنه! و مث چی میترسم ک یکی یه مسیرو واسم روشن کنه ک باید همه ی اینی ک تا الان اومدمو برگردم عقب و پاکش کنم آخه زنیکه تو هنوز خودت نمیدونی فازت چیه! میخوای خودت قرتی باشی بعد طرفت تسبیح دست بگیره!!!برو بمیر با این مسخره بازیات! هیون نماز بخونه؟ تو خودت به زور یه ماه رمضونو کامل تحمل میکنی بعد با چه منطقی از اون بنده خدا همچین توقعی داری؟ تو تا اون سر دنیا میری طرف اسیر و ابیر خودت میکنی بعد میگی مامانم ایرانه من مامانمو میخوام؟؟ بعد خودت باشی نمیگی منو برا چی ول دادی وقتی خودت فازت معلوم نیست؟ نه هیون!هر احمق دیگه ایم ک بخواد با تو زندگی کنه بدبخت میشه با این ننر بازیات! خوشبختی ای ک تو میاری تو دردسرای همراهش گمه
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:31 توسط Sun|
برچسب:
نویسنده: هستی اسدیپور
تاريخ: شنبه
17 تير
1396 ساعت: 22:26