منم از تو
احساس میکنم کل دنیا مقابلم وایسادنو من این طرف تنهام.حس میکنم توام جزء کل دنیایی...
یاد حرفات تو آخرین اینرکُر وقتی گفتی از جنس مخالف دور میشی و فقط تعداد کمی رو داری میفتم پشتم میلرزه نمیدونم چرا شاید لرزش شدید دلمه ک به شونه هام رسیده شاید قلبمه ک میخواد منفجر شه هرچیزی ک هست نفسمو بند میاره...خیلی سخته...
دوباره دور شدی و رفتی بین مردم دنیا مقابلم وایسادی و دوباره مردم دنیا هم بیشتر شدن
گاهی حس میکنم من شرقی در آرزوی غرب به هیچ جا نمیرسه
نه میشه غربی شد نه میشه غربو بیاری شرق و فقط از شرق با حسرت به غرب نگاه میکنی و پشت سر هم آه ته دل میکشی...
یوقتایی حس میکنم شرق و غرب به هم راهی ندارن و شاید قراره داسنان من نیمه تموم بشه...
برچسب:
نویسنده: هستی اسدیپور