خرید بک لینک

درباره سایت

diary 9

آخرین مطالب

امکانات وب

یه شبی رو مثل امشب تصور کن که هوا به رنگ سرمه ای تیره روشنه و چراغای شهرم روشن انگار همه مهمونی دارن و گل میگن گل میشنون هلال قشنگی از ماهی ک من همیشه بهت از تابندگی و قشنگی و پاکی نسبت میدم پاهاشو روی هم تو آسمون دراز کرده و لم داده تا برای یه شب طولانی دیگه راحت بشینه. انگار به آسمون سرمه ای اکلیل پاشیدنو وقتی سرتو تکون میدی هربار چنتا ستاره ی پراکنده چشمک میزنن و منظره ی درگیری فرکانس بالا ی درخت ها با آسمون تاریک و روشن بهت حس پرواز میده.

همچنین شبی رو تصور کن که صبحش صبحت هاتو خوندم و دلم لرزید دوباره. دیدم ترست هنوز پابرجاست و هنوز گیجی. دیدم حق زندگیو از خودت گرفتی و پریدی تو یه دنیای دیگه.دنیایی که قشنگه و آروم ولی کامل نیست.نرمال نیست.اونی که همیشه میخواستی نیست.دیدم که به کم قانع شدی نه که دنیات کم باشه ولی برای مدت زیاد چرا! برای کارایی که تو کردی چرا، برای لیاقتت کمه. دیدم آرامشتو گرفتی و گذاشتی تو یه شیشه و اونم هرروز یه گلبرگش میریزه، اما ترسیدی بری و عامل رشدشو پیدا کنی. برای چندصدمین بار دیدم نبودم، نیستم و میترسم ک بگم نخواهم ب...؟!

تو حرفای امروزت خودمو دیدم که از ترس تو ترسیده. از آرامشت حتی. از زندگی ای که میخوای داشته باشی ترسیده. بعد رفتم دم پنجره تا بخونم

Flower gleam and glow

Let your power shine

Make the clock reverse

Bring back what once was mine

Heal what has been hurt

Change the faith design

Save what has been lost

Bring back what once was mine...

و آسمون اینطور بود

همچین شبی رو تصور کن که من انقدر توش دلم برات کبابه

انقدر دلم میخوادت

انقدر ناراحت و خسته م

همچین شبی رو تصور کن ک من دوباره ونیستم و تو دوباره نیستی...

چرا انقدر امشب قشنگه؟

باید آروم باشم؟

چشم.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:36 توسط Sun|

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

صفحه بندی